رضوانقل تمنا شاعر و ژورنالیست سابقه دار کشور به تاریخ ۲سرطان ۱۳۸۹ چشم از جهان بست.

به  فامیل و    اهالی گرامی حوزه فرهنگ تسلیت باد!

انا لله و انا الیه راجعون

رضوانقل تمنا فرزندضیاء قل فرزند ابوالعطا  محرم باشی از ملیت اوزبیک در سال ۱۳۰۸ در شهر میمنه تولد شد.تعلیمات اولیه را در مکاتب خانه گی  فرا گرفت وبعد  شامل مدرسه ظاهر شاهی (مدرسه ابو مسلم خراسانی فاریاب) گردید . بعد از فراغت از  مکتب،  در فاریاب و جوزجان به اموزگاری پرداخت. بعد ها در اواسط ده سی خورشیدی یک کورس ژورنالیزم را در وزارت اطلاعات و کلتور وقت فرا گرفت و به دنیای مطبوعات پا گذاشت. معاونیت مجله ژوندون ، مدیر مسوولی روزنامه های اتحاد بغلان ، پروان ُ بدخشان فاریاب  و چند نشریه دیگر را به عهده داشت.در فاریاب دو بار مدیر مطبوعات (اواسط دهه چهل و اغاز دهه شصت)بود که زمان وی در خشان ترین ایام نشراتی این نشریه محلی بود . تمنا مدتها ریاست شورای مرکزی اتحادیه پیشه وران افغانستان را به عهده داشت. و مقام های بزرگی را در وزارت فرهنگ افغانستان کار کرده است. بر علاوه او یک سیاست مدار ازادی خواه و استبداد ستیز بود.و در اکثر فعالیت های سیاسی ان زمان شرکت میجست. او با قلم خود در بیداری مردم مظلوم خویش نقش مهمی را بازی کرد.

زبان شعز تمنا غنایی و بعضا" تعلیمی و اجتماعی میباشد. او به زبان های دری ، پشتو ، عربی و ازبکی مسلط بود.

مرحوم تمنا اشعار و نوشته های خویش رادر برخی نشریات کشور با اسم مستعار شهری-صوفی و سیاح نیز به نشر سپاریده است.

در فرجام این زورنالیست فرهیخته و دانشمند برجسته کشور  به تاریخ دوم سرطان ۱۳۸۹چشم از جهان بست و جاودانه شد.

آثار تمنا:

 -- معجزات پیامیر اسلام / رضوان قل تمنا – 1382- پشاور

در سمرقند و بخارا چه میگذشت ؟ / عبدالکریم عابد ، رضوان قل تمنا ( ترجمه،پشاور1379

 برعلاوه از تمنا هزاران مقاله  ، دیوان شعر ، ترجمه یوسف زلیخا  از عربی به دری، ترجمه سید جمال الدین افغانی از عربی ، و کتاب تحقیقی در مورد خواجه عبدالله انصاری  به یاد گار مانده است. اینک  چند شعر او را با هم مرور میکنیم.

غم هجران

ای شمع شب افروزم ، ای مونس تنهایی

جانم به فدایت باد ، مردم زشکیبایی

از تیر خدنگ تو صد کشته چومن بسمل

از نیم نگاهت نی ، یک خسته دلاسایی

عالم به فغان و تو سرگرم هوسبازی

جمعی شده اواره بعضی شده سودایی

غماز و فسونکاری ، غارتگرجان و دل

افگنده به شهر عشق یک سلسله غوغایی

زلفان سیه فامت رهگیر دل و دین است

نی فارغ از او زاهد ،نی عاقل و شیدایی

شرح غم هجرانت بیهوده رقم کردم

آسوده چی میداندغرقابه دریایی

گفتم چی شبی باشد با ناز بفرمایی

خندیده به شوخی گفت:به به چه تمنایی

ص۱۴۰کتاب رنگین کمان شعر(تذکره شاعران فاریاب) سال چاپ ۱۳۶۹ میمنه

 

وطن

 

چیست آن لعبت که پروردم منش آخر به جان

خاک هایش مشک بیز و مرغزارش دلستان

از هوای روح بخشش زنده دل های نژند  

  آسمان بیغبارش شسته چون روی بتان

جویبارش شاخهء از قلزم خلد برین   

    دشت و هامونش بسان روضه باغ جنان

رود بارش مست و غلطان میزند پهلو به سنگ 

 از غریوش برشود غوغا به سوی آسمان

بوستانش عطر میپاشد به هنگام ربیع 

    گستراند حله هایش را به فصل مهرگان

بلبل داستانسرایش میکند وقت صبوح  

 برفراز شاخساران چمن گوهر فشان

صعوه هایش میکند کار تذرو تیز چنگ  

گوره هایش میکند مشق هژبر نیستان

هست این مام وطن دارم بنامش افتخار  

 زادگاه شیر مردان کهن افغانستان

زادگاه نصر فارابی ، سنایی  مولوی 

  زادگاه ابن سینا ، بیدل شیوا بیان

مولد گویندگان شعر شیرین دری    

 مولد رازی و جامی هم ظهیر نکته دان

مولد دها مفسر عارف علم حدیث  

چون شفیق و بو سلیمان فانی والا مکان

خاصه این مرزیکه دارد یاد از هفتاد نسل 

گه بنام فاریاب و میمنه گه گوزگان

نازم این مرز سخن پرداز کز لطف اله  

  پروریده بس رجال فاضل و صاحبدلان

پروریده راد مردانیکه هنگام مصاف 

برکند از یوز موی و ناخون از شیر ژیان

سرخ رو بادا خدایا قوم عرفان پرورش  

 کوکب بختش فروزان باد تا آخر زمان

مصرعی گفتم ( تمنا ) چند در وصف وطن --  خود از این مجمل حدیث شعر افسونگر بخوان

 

شعر انتقادی از تمنا (صوفی)

ملت از مردان راشی بس گرفتار غم است

نظم ونسق مملکت از شیوۀ شان بر هم است

آن یکی از رشوه گیری موتر وکوتی خرد

آن یکی از بهر نانی فاقه اندر ماتم است

آن یکی از خون مردم جثه میسازد بزرگ

آن دگر را در شکم سنگ قناعت محکم است

دادخواهان ،اشکریزان زین الم دارند، بس

هر تنی را پافشاری در زیاد ودر کم است

وای بر حال همان مامور بی انصاف ما

دایما در فکر پول و از قیامت بی غم است

چال ها درمنع رشوت طرح می باید نمود

چون که خیر ملک ودولت بر صداقت توآم است

صوفیا بنویس چندی بهر اصلاح وطن

بسکه اصلاحات نیکودر تمام عالم است

شعر ذیل شادروان تمنا را از ادرس زیر با این توضیحات دریافت نمودم

http://www.mashal.org/content.php?c=shehr&id=00171 سایت مشعل

شعرزیرتصویری ازجنایات طالبان درولسوالی قیصارولایت فاریاب میباشد که هنگام هجوم آن گروه نابکار زنان راسینه وگیسوبریدندوحتی شکم زنان حامله را دریده وفجایع بدترازآنرابوجودآوردند؛شاعرتصویری ازین واقعه غم انگیز داردکه اینک برسم یادگارحضورتان تقدیم است.

 

چه شدکه چشم همه پرزاشک سوزان است

چه شدکه دیده مردم بسی به گریان است

چه شدقوی وضعیف های های میگیرند

چه شدفقیروغنی یک سره به افغان است

جه شدغبارتاثرنشسته است به همه جا

بساط شهربه مثل موجه های طوفان است

چه شدنوای محبت زطرفی بالانیست

چه شدکه خاطردلداده گان پریشان است

مگرکه سیل برافگنده قصرهای عالی را

مگرکه خفته ته خاک خیل نازینان است

مگرکه صرصرتندزمانه نیمه شبی

نموده است خراب آنچه بهرانسان است

مگرکه داده به بادفنازمین لرزه

همه زخوف وهراس همچوبرگ لرزان است

گرفته سایه غم دشت ها وهامون را

فغان ودرد ازاین وازآن نمایان است

نه سیل خانه برانداز ونی زمین لرزه

نه صرصری به قفا رنج داغ وحرمان است

بلای بدترازآن بین که درمقرنس طاق

که طالب است اورا نام ویارشیطان است

درد بگوله وبندد خیل های آدم را

به قهرپوست برآرنده زاهل ایمان است

هزارطفل یتیم وهزار زن بیوه

هزارپیروجوان سرگران وحیران است

بخون خلق بگیرد وضؤ به صبح ومسأ

زرحم بیخبر وزحیا گریزان است

برهنه پا وسر لوچ مردم قیصار

روان به کوه وبه دشت وز غصه نالان است

چنین قسی سیه دل کسی ندارد یاد

نه درقلمرو ترک و هند وایران است

دلاورانیکه دادند به ظلم پیشه مصاف

زسر زپا و زحلقوم پیچان است

زظلم بیحدشان سیل خون بودجاری

چه کله ها که بسر نیزه های ایشان است

زخون پاک شهیدان راه آزادی

هزار مرد برومند زین نیستان است

ایا غلیم ستم پیشه ظلم کمترکن

که سد راه کمال جور بیگناهان است

مباش در پی آزار مردم رنجور

که یار مرده رنجور خدای سبحان است

بلند دارد(تمنا)به عجز دست دعا

که رحم ایزد پاک خواست هرمسلمان است

1376 سوم جدی-- میمنه

ارسالی:میرمحمدشاه رفیعی

 

ی کوزیمنی روشنی آرام جانیم قیده سن؟

ای یوراکیم قوتی، سرو روانیم قیده سن؟

فرقتینگدن کیچه – کوندوز ، آه   افغان ایله رم

مین گدا غه لطف ایله مهربانیم قیده سن؟

آی یوزیگه چوخ یره شور، زلف مشکین هاله سی

ای مه یوسف لقا ، شیرین زبانم قیده سن؟

دهر ارا  روزی قرا هیچ کیمسه میندیک بولمسه

کیتتی ، یتتی چرخده ، آه و افغانیم ، قیده سن ؟

یاندیریبان عشق اوتی ،بغریمنی بریان ایله دینگ

ای فرنگی شوخ و شنگیم، نکته دانیم قیده سن؟

سرو قدینگ سایه سیگه  کاش ماوا ایله سم

نفخه جانبخشدن ، کوکلم خزانیم قیده سن؟

ای تمنا زینهار دردینگ اظهار ایله مه !

درد سیز لر گه اگر یاشی جوانیم قیده سن؟